تبليغاتX
مــــــرد تنهـــــــای شـــــــب
در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت واز آن کوه رودی میگذرد به نام صفا ودر آن رود جویباری میرود به نام وفا وهمه با هم به آبگیری می ریزند به نام وداع 
+ نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت 23:28 توسط عليرضا(مرد تنهای شب) |

من از پشت شبهای بی خاطره

من از پشت زندان غم آمدم

+ نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت 0:41 توسط عليرضا(مرد تنهای شب) |

دل تنگیهاتو بردار به روی قلبم بزار تکیه بده به شونم توی این مسیر دشوار

اگه منو نمی خواهی حرف دلم رو گوش کن فقط برای یک بار بعدش خدا نگهدار

تنهایی خیلی سخته وقتی که چشم به راه وقتی که شب سیاه وقتی بدون ماه

تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم تنها می مونه دستم با این دل شکستم

دل تنگیهامو بردار پیش خودت نگهدار هر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار


همه رفتند کسی با ما نموندش  کسی خط دل مارو نخوندش

همه رفتند ولی این دل مارو همونی که فکر نمی کردیم سوزوندش

+ نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت 2:25 توسط عليرضا(مرد تنهای شب) |

با تو رفتم بی تو باز آمدم از سر کوی او دل دیوانه

پنهان کردم در خاکستر غم آن همه آرزو دل دیوانه

چه بگویم با من ای دل چه ها کردی تو مرا با عشق او آشنا کردی

پس از این زاری مکن هوس یاری مکن تو ای نا کام دل دیوانه

با غم دیرینه ات به مزار سینه ام بخواب آرام دل دیوانه


هوا بوی نم گرفته دوباره دلم گرفته

صدای گریه بارون تو خیابون نم گرفته

با نگاهت قلبمو ازم گرفتی با غرورت منو دستکم گرفتی

گفتی قلبتو پس میدم دیوونه گفتم این قلب تو پیشت بمونه

خواستم عاشقت کنم گفتی محاله گفتی توهم دلت چه خوش خیاله

من میگفتم شب عشق با این سیاهی نداره ترسی برام وقتی توماهی

تو می گفتی آره من ماهم ولی تو اومدی آسمونت رو اشتباهی

+ نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت 0:56 توسط عليرضا(مرد تنهای شب) |


http://www.hadikazemiweb.blogfa.com http://www.hadikazemiweb.blogfa.com